تبلیغات
❤ الهه ی عشق و زیبایی ❤ - رویای خیس + دخترونه
کوچه پس کوچه های ذهنش پر بود از همه چی:درس،عشق،گذشته ها،تلاش های مداوم و بی ثمری که این روزها عجیب خوره ی روحش بودند،آدمهایی که از کنارش با نیم نگاهی میگذشتند،دوستان و همکلاسیهایش،رمانی که به تازگی تمامش کرده بود و با وجود صفحات کمش مطمئن بود که تا همیشه در خاطرش خواهد ماند...
مورد سوم و آخر بیشتر از همه در ذهنش پر رنگ بود...
مگر چه باید میکرد تا نتیجه بگیرد؟خودکشی؟اعتصاب؟بی خیالی؟بی بند و باری؟به والله که از راه قانونی و با علاقه جلو رفته بود...نه،سهمش از اینهمه تلاش و توجه و پیگیری و علاقه و تمرکز این نبود...چقدر در این مدت ضعیف شده بود..هم از نظر روحی و هم جسمی...در نهایت سخاوت،حقّت را نمیدهند و با بیرحمانه ترین شکل ممکن به کارشان ادامه میدهند و انگار نه انگار که از چشمهایت،پشتکار و امید فریاد میزند...از درون آتش میگرفت اما از بیرون مانند رودخانه ای زلال و آرام با صدایی لطیف به همه آرامش میبخشید...بلافاصله مورد آخر در ذهنش جان گرفت و لبخندی روی لبش جا خوش کرد:
/فرانسه/
«پسر فرانسوی-ایرانی با چشمان آبی دریایی اش درحالیکه به جنگل وحشی چشمان دختر مورد علاقه اش چشم دوخته بود گفت:
من نمیخوام از اون آدمای پر رنگ جا بمونم...»
لفظ آدمای پر رنگ برایش جالب بود؛چرا که منظورش پسری سبزه رو بود که فکر میکرد میخواهد کیمیایش را از او بدزدد.آنهم با آن لهجه ی زیبای رابین و حالات بچه گانه اش.کیمیا هم که اصلا عین خیالش نبود و او فکر میکرد که شاید همین عشق آتشین رابین و بی تفاوتیهای علنی و محسوس کیمیا بیشتر از هر چیز دیگری حرص خواننده را در می آوَرَد.
حالا به مقصد رسیده بود و ذهنش تنها اتفاقات آنروز را میطلبید.

#anahita1401
#آناهیتا1401
ادامه ی مطلب رو فقط دخترا برن...

 
ویژگی های خودتونو پیدا کنید





















از این جمله خوشم اومد. اینه که دیگه نخواستم پاکش کنم...

از این جمله خوشم اومد.
اینه که دیگه نخواستم پاکش کنم...









طبقه بندی: دلنوشته،
برچسب ها: دلنوشته، رویا، دلتنگی، عاشقونه، عاشقنه هایم، رویای خیس، دخترونه،

تاریخ : چهارشنبه 23 دی 1394 | ساعت 18 و 36 دقیقه و 59 ثانیه | نویسنده : آناهیتا | نظرات
.: Weblog Themes By M a h S k i n:.